جنگ ترکیبی ؛ از فشار اقتصادی تا هدفگیری ذهن و تابآوری جامعه
- شناسه خبر: 60068
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۹:۱۱

محمدحسن دهقانی کارشناس مسائل استراتژیک / در هندسه جدید رقابت قدرت در جهان، دیگر نبردها الزاماً با عبور تانک از مرزها و درگیری مستقیم نظامی تعریف نمیشوند. تجربه دهههای اخیر نشان میدهد بازیگران بزرگ بینالمللی به سمت الگوهای چندلایه، تدریجی و فرسایشی حرکت کردهاند؛ اکنون میدان رقابت و تقابل به عرصههای پیچیدهتر و کمهزینهتر برای بازیگران قدرت منتقل شده است؛ عرصههایی که اقتصاد، افکار عمومی، شبکههای مالی، مسیرهای تجاری و ادراک اجتماعی را به اندازه تجهیزات نظامی تعیینکننده میدانند. الگویی که در ادبیات راهبردی با عنوان «جنگ ترکیبی» شناخته میشود.
در این چارچوب، برخی محافل فکری و راهبردی غربی- صهیونی در تحلیلهای اخیرخود بر این گزاره تأکید دارند که فشار اقتصادی، در صورت پیوند با اقدامات امنیتی، سیاسی، مالی، رسانهای و شناختی، میتواند در بلندمدت آثار عمیقتری نسبت به رویارویی نظامی مستقیم ایجاد کند. منطق این رویکرد آن است که تغییر رفتار یک کشور، نه از مسیر فتح سرزمین، بلکه از مسیر اثرگذاری بر محاسبات اقتصادی، ادراک عمومی و ظرفیت اجتماعی دنبال شود. بر همین مبنا، راهبردهایی چندلایه طراحی می کنند که هدف آنها نه صرفاً یک ضربه ناگهانی، بلکه فرسایش تدریجی توان ملی کشورهاست.
در چنین فضایی، تولیدات تحلیلی خود را برای تحقق راهبرد« فشار اقتصادی- اجتماعی» در چارچوب استراتژی جنگ ترکیبی جهت مقابله با جمهوری اسلامی ایران بر پنج محور عملیاتی استوار کرده اند:
اولین محور، «صبر راهبردی» در اجرای سیاستهای اعلامی و اعمالی است؛ به این معنا که بهجای اقدامات پرهزینه و ناگهانی، فشارها بهصورت مرحلهای، انباشتی و بلندمدت طراحی شوند تا آثار آن در طول زمان خود را نشان دهد؛ در این الگو، زمان بهعنوان یک ابزار راهبردی تلقی میشود و هدف تغییر تدریجی شرایط محیطی و محاسبات تصمیمگیران و مردم کشور هدف است.
دومین محور،«تعبیه فشار اقتصادی» بلندمدت است؛ فشاری که تلاش میکند ظرفیت های پایه ای اقتصادی یک کشور نظیر سرمایهگذاری، تولید و پویایی اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد. در این نگاه، اقتصاد صرفاً یک متغیر توسعهای نیست، بلکه به میدان اصلی رقابت جنگی تبدیل میگردد.؛ هدف اصلی این روش افزایش هزینههای اداره ی اقتصاد، محدودسازی دسترسی به منابع، کاهش سرعت رشد و انتقال تدریجی فشار به سطوح مختلف اجتماعی است .
سومین محور، «تمرکز بر کنترل و اثرگذاری بر مسیرهای تجارت دریایی، زمینی و شبکه های لجستیکی» است. چراکه در جهان امروز زنجیرههای تأمین، دسترسی به بازارها و کریدورهای اقتصادی، بههمپیوسته و بخشی از زیرساخت قدرت ملی محسوب میشوند و هرگونه اختلال یا محدودسازی در این حوزهها میتواند پیامدهایی فراتر از تجارت به همراه داشته باشد.
چهارمین محور، «اعمال فشار بر شبکههای مالی و سازوکارهای مبادله» است؛ جایی که محدودیت در دسترسی به ظرفیتهای مالی، میتواند بهعنوان اهرمی برای افزایش هزینههای اقتصادی و کاهش انعطافپذیری سیاسی عمل کند. هدف اصلی این رویکرد کاهش تا آب آوری اقتصادی و افزایش هزینه تصمیمگیری سیاسی است .
پنجمین محور، « بُعد شناختی و اجتماعی» این الگو است؛ در کنار ابزارهای فوق، یکی از مهمترین و در عین حال پیچیدهترین ابعاد جنگ ترکیبی، تلاش برای برانگیختن و فعالسازی نارضایتیهای اجتماعی در بستر کمپین های شناختی است.جایی که تمرکز اصلی بر فضای ذهنی و ادراکی جامعه، روایتسازی نادرست، ترویج یاس و ناامیدی ، تصویر سازی از آینده نامطلوب و اثرگذاری بر سرمایه اجتماعی در دستور کار قرار میگیرد. در این رویکرد، تغییر محاسبات عمومی به اندازه تغییر معادلات سیاسی اهمیت پیدا میکند.
در این مدل، هدف الزاماً خلق یک رویداد بزرگ یا آشوب ناگهانی نیست؛ بلکه تمرکز بر ایجاد چرخهای از «فرسودگی ذهنی، بیاعتمادی، تشدید احساس نااطمینانی و بزرگنمایی شکافهای اجتماعی» قرار میگیرد. در این میدان، جامعه نه بهعنوان یک هدف نظامی، بلکه بهعنوان یک «میدان ادراک» دیده میشود؛ میدانی که هرچه اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و احساس اثرگذاری شهروندان کاهش یابد، هزینه اداره کشور افزایش پیدا میکند.
در چنین الگویی، مسائل واقعی اقتصادی یا اجتماعی میتوانند بهعنوان بستر اولیه عمل کنند و سپس از طریق روایتسازی رسانهای، انتشار گزینشی اطلاعات، برجستهسازی ناکارآمدیها و القای فقدان امید به آینده، به سمت افزایش تنش های اجتماعی حرکت شود.بر همین اساس، یکی از اهداف اصلی این راهبرد، کاهش تابآوری اجتماعی است؛ مفهومی که شاید مهمتر از شاخصهای صرفاً اقتصادی باشد.
تابآوری اجتماعی تنها به معنای تحمل مشکلات نیست؛ بلکه توان جامعه برای حفظ انسجام، استمرار فعالیت اقتصادی، اعتماد متقابل، حفظ امید به آینده و جلوگیری از تبدیل فشار به بحران است. جامعهای ممکن است با محدودیتهای اقتصادی مواجه باشد اما همچنان از سطح بالایی از تابآوری برخوردار بماند؛ زیرا شبکه اعتماد، مشارکت اجتماعی، ظرفیت حل مسئله و احساس تعلق ملی در آن فعال است.
در نقطه مقابل، اگر جامعه به این جمعبندی برسد که مشکلات پایدار، حلناشدنی و خارج از کنترل هستند، فشارهای اقتصادی میتوانند آثار چندبرابری پیدا کنند. به همین دلیل در بسیاری از الگوهای جنگ ترکیبی، رقابت اصلی نه بر سر کاهش چند درصدی رشد اقتصادی، بلکه بر سر تغییر برداشت عمومی از آینده و کاهش ظرفیت سازگاری اجتماعی شکل میگیرد.
از این منظر، فرسایش ظرفیتهای اقتصادی و منطقهای، هدف نهایی نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند اثرگذاری بر مؤلفهای عمیقتر یعنی «تابآوری ملی» محسوب میشود.در برابر چنین الگویی، پاسخ راهبردی صرفاً اقتصادی یا امنیتی نیست. افزایش امید ، ارتقای کارآمدی، تقویت اعتماد عمومی، ایجاد بسترهای گفتوگوی اجتماعی و ایجاد تصویر قابل اتکاء از آینده، بخشی از مؤلفههای افزایش تابآوری محسوب میشوند.
در نهایت باید گفت: جنگ ترکیبیِ امروز، پیش از آنکه نبرد بر سر خاک و تجهیزات باشد، رقابت بر سر زمان تاب آوری ، حفظ انسجام اجتماعی و حفظ ظرفیتهای ملی مردم یک جامعه است در این میدان، زمان و تابآوری، به اندازه منابع و قدرت سخت اهمیت پیدا میکنند ؛ خلاصه آنکه حکومتی موفقتر خواهد بود که بتواند زمان فشارها را مدیریت، اعتماد را حفظ و افق به آینده را در بین مردم خود زنده نگه دارد.
۱۳ خرداد ۱۴۰۵









